من از شبها ميام از شهر ظلمت نشسته رو تنم آوار غربت
هنوز اما به شب عادت نكردم دارم دنبال روشني ميگردم
منم من قاصد دستاي بسته منم ياد آور پاهاي خسته
مصيبت نامه قلباي زخمي صداي گريه ي تو دل شكسته
ببين اينجا ببين اينجا اسيرم بمون پيشم نزار تنها بميرم
من از آوار تنهايي مي ترسم بزار دستا تو تو دستام بگيرم
منم من ناله ي مرغ شبا ويز منم من بوي غربت بوي پاييز
منم من قصه ي تلخ شكستن منم من از هواي گريه لبريز